امام حسین_محرم


 رخصت دهید شال محرم بیاورید 
پیراهن عزای مرا هم بیاورید 

با اشکتان جراحت او خوب می شود 
ای چشمهای غم زده مرحم بیاورید 

مادر رسیده است کمی کوچه وا کنید 
مادر رسیده گریه کند دم بیاورید 

ما آمدیم خوب و بد آقا سوا نکن 
ما را کنار فاطمه در هم بیا ورید 

یک نخ از آن عبای مبارک به ما بده 
آقا عزا شروع شده پرچم بیاورید 

ای ابرهای تیره شب گریه های ماست 
ما آمدیم تا که شما کم بیاورید 

از این به بعد نوبت دیوانگی ماست 
باز این چه شورش است به عالم بیاورید 

غمهای مادرت چقدر بی شماره است 
امشب سلام ما سرِ دارالاماره است 

شام غریبان

شمشیر و تیغ و نیزه­ی خود را گذاشتند

خورشید را مُقَطَّعُ الاَعضا گذاشتند

وحشی شدند و موقع تقسیمِ غارتش

بر مُصحَفِ شریفِ تنش پا گذاشتند

چرخی زدند با سرِ بر نیزه رفته‌اش

داغی عجیب بر دلِ زهرا گذاشتند

دیگر به نعلِ تازه زدن احتیاج بود

جایی برای تاختن آیا گذاشتند؟ 

از قتله‌گاه راضی و دستِ پُر آمدند

سهمی برایِ زینب کبری گذاشتند؟ 

لرزید عرشِ اعظم و بارانِ خون چکید

آتش مگر به گیسوی حورا گذاشتند؟ 

زینب به گریه گفت عَلیکُنَّ بِالفِرار

با ترس و لرز پای به صحرا گذاشتند

شمشیر، کعبِ نِی و سَنان تازیانه شد

بی‌داد کینه را به تماشا گذاشتند

حتی فرشته دست به شیون گرفت و سوخت

تا دست رویِ چادر زن‌ها گذاشتند

از روسری گرفته و تا گوشواره را

در خیمه‌ها به مَعرضِ یغما گذاشتند

خورجین به دست‌ها سرِ یک ذره بیشتر

حتی می‌انِ خود سرِ دعوا گذاشتند

مستِ غرور لشکرِ عشرت عقب کشید

و ما بقیِ ظلم به فردا گذاشتند

شاعر:علیرضا شریف

شام غریبان

می‌روم امّا بدان جانم کنارت مانده است

تا قیامت یا اخا، دل بیقرارت مانده است

گر چه این گلبرگ‌ها را می‌برند از گلشنت

غم مخور یک باغ پرپر در کنارت مانده است

می‌روم با ساربان همراه خسته کاروان

دست یاران بسته امّا اقتدارت مانده است

بر گلویت جای بوسه، کار خود را کرده است

لااقل بر حنجرت جای زیارت مانده است

جسم خورشیدیت‌ای سالار زینب شد کبود

بسکه این عریان بدن زیر حرارت مانده است

کوفه در راه است و ما آمادهٔ آوارگی

روز روشن رفته امّا شام تارت مانده است

هر یکی از دختران با دیگری نجوا کند: 

روی گوشت جای زخم گوشوارت مانده است

وقت توزیع غنائم هستی‌ام تقسیم شد

در حرم امّا صدای شیرخوارت مانده است

بردن نام شریفت جرم زینب شد ولی

با دعای خواهر شب زنده دارت مانده است

نعش‌های پاره و عریان و بی‌سر جای خود

بر غم ما خنده‌های نیزه دارت مانده است

خطبه‌هایت گر چه اینجا سنگباران شد ولی

ترجمان خطبه‌های آشکارت مانده است

ای تنت با خاک یکسان از هجوم اسب‌ها

هر طرف عضوی ز نعش خاکسارت مانده است

ای تمام آرزوی انبیا و اولیاء

رفتی و عالم هماره داغدارت مانده است

مانده بر لب نغمهٔ یا لیتنا کنّا معک

عقده بر دل‌ها از این ترک مزارت مانده است

شاعر:محمود ژولیده

شام غریبان

ندارد وسعت داغم مساحت

ندیدم بعدِ تو یک روز راحت

مرا از کربلا بردند اما

دلم جا ماند بین قتلگاهت

*

ندارد شام غم‌هایم سپیده

من و یک کاروان قد خمیده

رسیده وقت آغاز جدایی

خداحافظ تن در خون تپیده

*

خزان شد پیش چشمم باغی از یاس

منم تنها در این هنگام حساس

مهیای سفر هستم ولی آه

ندارم محرمی برخیز عباس

شاعر:یوسف رحیمی

شام غریبان

نسیم تلخ پر از انکسار می‌آید

و ذوالجناح دگر بی‌سوار می‌آید

به باد رفته گمانم تمام هستی او

به سمت خیمه چه بی‌اختیار می‌آید

تمام فاجعه را با دو چشم خود دیده

که ناله می‌زند و بی‌قرار می‌آید

فقط نه کرب و بلا و مدینه و مشعر

صدای ناله‌ای از مستجار می‌آید

زنی که اول صبحی شبیه حیدر بود

غروب با قد خم هم کنار می‌آید

می‌ان خیمه آتش گرفته غیر از غم

سراغ اهل حرم اضطرار می‌آید

غروب با خودش انگار غربت آورده

ز سمت خیمه صدای (فرار) می‌آید

یکی دوید، گمان می‌کنم سر آورده

چقدر با عجله، از شکار می‌آید؟ 

تمام لشگر ابلیس غرق شادی بود

از این به بعد چه بر روزگار می‌آید؟
شاعر:حسین ایزدی

امام حسین (ع)-گودال قتلگاه

دارد دلم بهانه گودال قتلگاه

 داغ دلم نشانهٔ گودال قتلگاه

 بی‌بال و پر دوباره به معراج می‌رود

 تا عرش بی‌کرانهٔ گودال قتلگاه

 دلتنگ حال روضهٔ گودال گشته باز

 سر می‌نهد به شانهٔ گودال قتلگاه

 گشته به پا، به شور و نوا، مجلس عزا

 در بزم عاشقانهٔ گودال قتلگاه

 زینب به نوحه خوانی و زهراست سینه زن

 با دختری، میانهٔ گودال قتلگاه

 می‌خواند او به ناله که: خنجر به دست، شد

 آن بی‌حیا روانهٔ گودال قتلگاه

 آتش به جان عالم و آدم فتاده از

 غم‌های نازدانهٔ گودال قتلگاه

 آورده در خروش همه کائنات را

 این «روضهٔ زنانه» ی گودال قتلگاه

 حالا دگر زمین و زمان گریه می‌کند

 در محفل شبانهٔ گودال قتلگاه

 شد شعله ور دل و خاکسترش نماند

 از سوز مادرانهٔ گودال قتلگاه

 ذکر «غریب مادر» زهرا هنوز هست

 محزون‌ترین ترانهٔ گودال قتلگاه

شاعر:رضا فراهانی

امام حسین(ع)-شام غریبان

عمه جان دیشب به لب آوای دیگر داشتیم

سایه مهر پدر پیوسته بر سر داشتیم

تا که بابا بود از دشمن به دل بیمی نبود

گرچه از سوز عطش ما دیده‌تر داشتیم

خیمه‌ها راهی برای یورش دشمن نداشت

تا عموئی همچو عباس دلاور داشتیم

گیسوی ما را خبر از این پریشانی نبود

تا که دل ما را در کمند زلف اکبر داشتیم

تا که قاسم بود ما را خاطری آسوده بود

هم عنانی همچو عبدالله و جعفر داشتیم

در کنار گاهواره ذبا وجود تشنگی

ذکر با قنداقه شش ماهه اصغر داشتیم

تا که بابا بود ما را صورت نیلی نبود

گرچه داغ سیلی و رخسر مادر داشتیم

قصه میخ در و گنجینه اسرار را

نقش لوح سینه گدلهای پرپر داشتیم

تازیانه خوردن ما را کسی باور نداشت

گرچه بر بازوی مادر نقش یاور داشتیم

شاعر:ژولیده نیشابوری

امام حسین(ع)-شب عاشورا

امشب، شب قیامت کبرای دیگر است

هر لحظه یک گزارش صحرای محشر است

امشب رسد به گوش، مناجات عاشقان

فردا، به روی خاک، بدن‌های بی‌سر است

امشب، علم به دست علمدار کربلاست

فردا، تنش به علقمه، در خون شناور است

امشب رباب، دست دعایش بر آسمان

فردا تسلّی دل او، داغ اصغر است

امشب دعا به جان جوانان کند، حسین

فردا به روی دامن او نعش اکبر است

امشب عطش گرفته ز قاسم توان و تاب

فردا به جای آب، دهانش ز خونْ تر است

امشب دعای زینب کبراست یا حسین

فردا لبش به زخم گلوی برادر است

امشب حسین گرم مناجات با خداست

فردا هزار پاره ز شمشیر و خنجر است

امشب حسین پیرهن کهنه‌اش به بر

فردا، نه سر، نه پیرهن او را، به پیکر است

"میثم" دمد ز هر نفست شعله‌های دل

نظم تو سوز سینهٔ آل پیمبر است

شاعر:غلامرضا سازگار

امام حسین(ع)-شهادت

بارد چه؟ خون! که؟ دیده، چه سان؟ روز و شب! چرا؟ 

از غم، کدام غم؟ غم سلطان کربلا! 

نامش چه بد؟ حسین! ز نسل که؟ از على! 

مامش که بود؟ فاطمه! جدش که؟ مصطفى‏چون شد؟ شهید شد! به کجا؟ دشت ماریه

کى؟ عاشر محرم! پنهان؟ نه، بر ملا

شب کشته شد؟ نه، روز، چه هنگام؟ وقت ظهر

شد از گلو بریده سرش؟ نى، نى، از قفا! 

سیراب کشته شد؟ نه! کسى آبش نداد؟ داد! 

که؟ شمر، از چه چشمه! از سر چشمه فنا! 

مظلوم شد شهید؟ بلى! جرم داشت؟ نه! 

کارش چه بد؟ هدایت! یارش که بد؟ خدا

این ظلم را که کرد؟ یزید! این یزید کیست؟ 

زاولاد هند، از چه کس؟ از نطفه زنا

خود کرد این عمل؟ نه، فرستاد نامه‏اى

نزد که؟ نزد‌زاده مرجانه دغا

ابن زیاد،‌زاده مرجانه بد؟ نعم

از گفته یزید تخلف نمود؟ لا! 

این نابکار کشت‏حسین را به دست‏خویش؟ 

نه، او روانه کرد سپه سوى کربلا

می‌ر سپه که بد؟ عمر سعد! او برید

حلق عزیز فاطمه؟ نه، شمر بى‏حیا

خنجر برید حنجر او را نکرد شرم؟ 

کرد، از چه پس برید؟ نپذیرفت از او قضا

بهر چه؟ بهر آنکه شود خلق را شفیع

شرط شفاعتش چه بود؟ نوحه و بکا

کس کشته شد هم از پسرانش؟ بلى، دو تن

دیگر که؟ نه برادر! دیگر که؟ اقربا

دیگر پسر نداشت؟ چرا داشت، آنکه بود؟ 

سجاد! چون بد او؟ به غم و رنج، مبتلا

ماند او به کربلاى پدر؟ نى، به شام رفت

با عز و احتشام؟ نه، با ذلت و عنا! 

تن‌ها؟ نه با زنان حرم، نامشان چه بود؟ 

زینب، سکینه، فاطمه، کلثوم بینوا

بر تن لباس داشت؟ بلى، گرد روزگار

بر سر عمامه داشت؟ بلى، چوب اشقیا

بیمار بد؟ بلى! چه دوا داشت؟ اشک چشم

بعد از دوا غذاش چه بد؟ خون دل غذا

کس بود همدمش؟ بلى اطفال بى‏پدر

دیگر که بود؟ تب، که نمى‏گشت از او جدا

از زینت زنان چه به جا مانده بد؟ دو چیز

طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا! 

گبر این ستم کند؟ نه! یهود و مجوس؟ نه

هندو؟ نه! بت پرست؟ نه! فریاد از این جفا «قاآنى‏» است قایل این شعر‌ها؟ بلى

خواهد چه؟ رحمت. از که؟ ز حق! کى؟ صف جزا

شاعر:حبیب الله قاآنی شیرازی

امام حسین(ع)-تنورخولی

امام حسین (ع) -تنور خولی


چه شبی می‌گذرد در دلِ پنهانِ تنور

سر خورشید شده گرمی دُکانِ تنور

این چه نوری ست تنور از نفسش روشن شد؟! 

این چه داغی ست که آتش زده بر جانِ تنور؟! 

دیشبی را شهِ دین در حرمش مه‌مان بود

امشب‌ای وای سر او شده مهمانِ تنور

با سرش صاحب این خانه به نانی برسد

کیسه‌ها دوخته و سکه شده نانِ تنور

چه بلایی سر نیزه به سرش آوردند؟! 

که پناه از همه آورده به دامانِ تنور

سر شب نانی اگر پخته شده باشد، پس

نیمه شب رفته سرش در دلِ سوزانِ تنور

شأنِ «برداً و سلاما» ست نزولِ سر او

که فرود آمده از نِی به گلستانِ تنور

تا قیامت وسطِ شعله بسوزد کمِ اوست

بیش از این‌هاست در این فاجعه تاوانِ تنور

شاعر:محمد رسولی

امام حسين(ع)-شهادت

امام حسین (ع) -شهادت-گودال


مانند مادرم چقدر می‌خورم زمین

تو خورده‌ای زمین، من اگر می‌خورم زمین

تو بی‌کسم شدی و منم بی‌کست شدم

از تل تو را ندیدم و دلواپست شدم

مانند دختران تو طاقت نداشتم

گفتی نیا به جان تو طاقت نداشتم

بی‌سر نباش و بی‌سر و سامان نکن مرا

حالا که آمدم تو پشیمان نکن مرا

با دیدن تو چنگ به مویم زدم حسین

بالا سر تو کاش نمی‌آمدم حسین

پنجاه سال خواهری‌ام را چه می‌کنی؟ 

احساس‌های مادری‌ام را چه می‌کنی؟ 

وقتی که پیکر تو زمین گیرِ نیزه هاست

زینب تمام زندگی‌اش زیرِ نیزه هاست

خواهر بمیرد آه دگر دست و پا نزن

تنگ است جات مادرمان را صدا نزن

شاعر:علي اكبر لطيفيان

امام حسين(ع)-شهادت

امام حسین (ع) -شهادت


عازم میدان شده، قافله سالار عشق 

می‌رَوَد و می‌بَرَد، گرمی بازار عشق 

ز خون خود می‌دهد، رنگ به رخسار عشق 

موسم وصل آمد و، موقع دیدار‌ها 

هستی زینب روان، به سوی میدان شده 

یوسف زهرا به دشت، اسیر گرگان شده 

رفت و برون از تنم، ز رفتنش جان شده 

خبر ز زینب صَبا، بده به خَیرالنسّا 

هوا شده تیره گون، زمین نگیرد سکون 

هم چو شفق می‌چکد، ز چشم خورشید خون 

عشق به خون غوطه ور، عقل گرفته جنون 

لحظهٔ دیگر زند، حسین من دست و پا

شاعر:حاج علي انساني