امام حسن عسگری(ع)-شهادت
ز عرش، فاطمه تا که، دمِ حسن جان داد
دوباره اشک من آمد کمی به من جان داد
برای غربت آقای سامرا باید
هزار دفعه شکست و مرتباً جان داد
میان حجره جوانی ز درد میلرزید
جوان موی سپیدِ غم و محن جان داد
دوباره یک حسن از داغ کوچهها دق کرد
جوانیاش همه شد صرف سوختن جان داد
ز بس که آه کشید و به روضه دم بگرفت
-که «جای فاطمه من را بیا بزن» -جان داد
امام پاره گریبان روضهها پر زد
امام گریه کن شاه بیکفن جان داد
دوباره با لب تشنه ز کربلا میخواند
شبیه جدّ خودش دور از وطن جان داد
دوباره حجرۀ او گوشهای شد از گودال
حسین شد، وسط دست و پا زدن جان داد...
شاعر:محسن حنیفی
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.