امام حسین_محرم

ماه غم، ماه عزا، ماه محن 
بر تو بادا تسليت ياابن‌الحسن (عج) 

در عزاي جد مظلومت حسين 
اشکهايت گشته جاري از دو عين 

شال غم افکنده‌اي مولا به دوش 
ناله از دل مي‌کشي با صد خروش 

چنين گويي تو با صد شور و عين 
روز و شب گريم برايت يا حسين (ع) 

گر نبودم تا تو را ياري کنم 
آنقدر بهرت عزاداري کنم 

اشک چشمم گر شود روزي تمام 
خون کنم جاري ز چشمانم مدام 

کي فراموشم شود اين خاطرات 
کام عطشان تو و آب فرات 

کي رود از ياد من شمشيرها 
نيزه‌ها و سنگها و تيرها 

چهره‌هاي نيلي و افروخته 
جامه‌ها و خيمه هاي سوخته 

تا که ياد آيد مرا از قتله‌گاه 
ناله از دل برکشم با سوز وآه 

زين وصيت‌ها همه جان بر لبم 
داغدار عمه خود زينبم 

امام حسین_محرم


 عالم محرم است  سلامُ علی الحسین 
این ذکر عالم است سلامُ علی الحسین 

این جمله واجب است بگوییم و بشنویم 
هرجا که پرچم است سلامُ علی الحسین 

بعد از خدا و قبله سوال درون قبر 
تنها همین دم است سلامُ علی الحسین 

هر ثانیه اگر چه بگوییم این سلام 
نه؛ بازهم کم است سلامُ علی الحسین 

هم ذکر فاطمه است سلام علی الغریب 
هم ذکر خاتم است سلامُ علی الحسین 

بر زخم های پیکر آقای تشنگان 
این ذکر مرهم است سلامُ علی الحسین 

هر کس ز بهترین دم عالم سوال کرد 
گویید این دم است سلامُ علی الحسین 

واجب شده است در همه جا شعر محتشم 
باز این چه ماتم است سلامُ علی الحسین 

هرکس شده است محرم حق هر کسی که هست 
مدیون این دم است سلامُ علی الحسین 

وقتی خدا نوشته به عرشش غم تو پس 
این اسم اعظم است سلامُ علی الحسین 

امام حسین_محرم


 رخصت دهید شال محرم بیاورید 
پیراهن عزای مرا هم بیاورید 

با اشکتان جراحت او خوب می شود 
ای چشمهای غم زده مرحم بیاورید 

مادر رسیده است کمی کوچه وا کنید 
مادر رسیده گریه کند دم بیاورید 

ما آمدیم خوب و بد آقا سوا نکن 
ما را کنار فاطمه در هم بیا ورید 

یک نخ از آن عبای مبارک به ما بده 
آقا عزا شروع شده پرچم بیاورید 

ای ابرهای تیره شب گریه های ماست 
ما آمدیم تا که شما کم بیاورید 

از این به بعد نوبت دیوانگی ماست 
باز این چه شورش است به عالم بیاورید 

غمهای مادرت چقدر بی شماره است 
امشب سلام ما سرِ دارالاماره است 

امام حسین_محرم

باز هم فصل عزای تو شده یا مظلوم 
دیده خونبار برای تو شده یا مظلوم 

هر چه خوبی شده خلق ای ز همه خوبترین 
همه اش وقف عزای تو شده یا مظلوم 

آفرید آنچه خدا بهر تجلی تو بود 
عشق حق خرج به پای تو شده یا مظلوم 

کربلا صاحب یک وسعت نا محدود است 
همه جا صحن و سرای تو شده یا مظلوم 

انبیا گریه کن بزم عزایت هستند 
که خدا نوحه سرای تو شده یا مظلوم 

ارمنی، گبر، یهودی، ز تو حاجت گیرند 
همه مشمول عطای تو شده یا مظلوم 

کیستی که همه گلها ز غمت پژمردند 
بلبلان نوحه سرای تو شده یا مظلوم 

کیستی که دل عشاق به نامت لرزد 
اشکشان رمز بقای تو شده یا مظلوم 

ناله ها سر زد و فرزند شهیدی می گفت: 
پدرم آه، فدای تو شده یا مظلوم 

تو حسینی و ظهور پسرت نزدیک است 
فرج او به دعای تو شده یا مظلوم 

امام حسین_محرم


 آمد محرّم نبض عالم ایستاده 
از حرکتش حتّی زمین هم ایستاده 

ما پیرو دستور «فابک للحسین» یم 
بر آفتاب دیده شبنم ایستاده 

وقتی که پا در این حسینیّه نهادم 
بر تو سلام از دور دادم ایستاده 

جارو کش فرش عزایت جبرئیل است 
فرشی که رویش عرش اعظم ایستاده 

دم: «یا حسین» و بازدم: «جانم حسین» است 
نامت میان نوحه و دم ایستاده 

پیش خدا روز قیامت سربلند است 
هر کس که پای تو مصمّم ایستاده 

باید یزیدی های این امّت بدانند! 
که شیعه در خط مقدّم ایستاده 

وَ الله که از هر عذابی در امان است 
سینه زنی که زیر پرچم ایستاده 

از بس «أنا العطشان» تو خورده به گوشش 
از جوشش خود چاه زمزم ایستاده 

ده روز دیگر خواهری در بین گودال 
پهلوی جسم نامنظّم ایستاده 

ورود کاروان به کربلا

ای مرا دلبر و دلدار بیا برگردیم 
خیمه برپا مکن اینبار بیا برگردیم 

دم به دم دشمن تازه نفسی می آید 
تا که فرصت بُود ای یار بیا برگردیم 

باغبانا به تو و تک تک گُلهات قسم 
کار گلزار شود زار بیا برگردیم 

از نگاهه همه زنهای حرم غم بارد 
تا نگشتیم عزادار بیا برگردیم 

تو نداری سر بازار جفا یوسف من 
غیر شمشیر خریدار بیا برگردیم 

دشمن از دیدن عباس دلش میلرزد 
تا روی پاست علمدار بیا برگردیم 

ورود کاروان به کربلا

خواهرم اینجا زمین کربلاست 
سرزمین غصه و درد و بلاست 

این زمین بوی جدایی می دهد 
خاتمه بر آشنایی می دهد 

خواهرم اینجا اسیرت میکنند 
در همین ده روزه پیرت میکنند 

میشوی تو غرق ناله غرق آه 
میزنم من دست و پا در قتلگاه
 

شعله ها بر باغ و گلشن میزنند 
در همین جا سنگ بر من میزنند 

دخترم را در غریبی میکشند 
گوشوار از گوشهایش میکشند 

خصم حیدر تیغ بر رویم کشد 
شمر بی شرم و حیا مویم کشد 

در همین جا کوفیان دف می زنند 
در عزایم هلهله، کف می زنند 

امام حسین_مناجات

قافله ی غم میاد صدای ماتم میاد 
خیلی دلم گرفته بوی محرم میاد 

دل از تو بر نگیرم تو شاه و من فقیرم 
کاش که بیام کربلا کنج حرم بمیرم 

صحن و سرا تو عشقه، ایون طلاتو عشقه 
چی کار دارم بهشت و کرب و بلاتو عشقه 

دلم زدنیا سیره، به چنگ غم اسیره 
به جرعه آب بیارید، علیم داره می میره 

آی دیده های گریون با دلای پر از خون 
همه دعا بخونید شاید بگیره بارون 

امام حسین_مناجات


نسیم را به نگاهم شراره می بینم 
هلال ماه عزا را دوباره می بینم 

به آسمان شده ام خیره و نمی دانم 
که قطره قطره ی خون یا ستاره می بینم 

سفر به وادی خونین کربلا کردم 
که هرطرف بدنی پاره پاره می بینم 

هزار و نهصد و پنجاه آیه را با هم 
به زیر پای هزاران سواره می بینم 

به چشم اشک فشانم هزار چشمه ی خون 
روان ز حنجر یک شیرخواره می بینم 

به پیکری که پر از بوسه ی رسول خداست 
چه زخم ها که فزون از شماره می بینم 

به دامنی که پر از عطر چادر زهراست 
چه روی داده که دود و شراره می بینم؟ 

به یک طرف سر خونین سیدالشهدا 
به یک طرف دف و چنگ و نقاره می بینم 

مباد خشک شود اشک دیده ات «میثم!» 
که دشت کرب وبلا را هماره می بینم 

امام حسین_مناجات


بوی محرم که میاد خیمه و پرچمش میاد 
فرشته از تو آسمون برای ماتمش میاد 

مسافرهای کربلا دارن میرن به مهمونی 
دل رو بزن به قافله اگه میخوای جا نمونی 

توی صف زنجیر زنها آقا تماشات میکنه 
اگه یه قطره عاشقی وصل به دریات میکنه 

کنار هر سقا خونه به تشنه ها آب بنوشون 
بچه های کوچولو رو لباس سقا بپوشون 

وقتی که مشکی میپوشی فاطمه از راه میرسه 
میگه فرشته ها بیاین داره میره حسینیه 

غذای نذری رو ببین چه عطری داره تو کوچه 
مردم براش میمیرن تا ببرن تو هر خونه 

آقا امام رضا دوست داره اون فردی که 
امام حسین بهش بگه شفاعتش با من بوده 

امبرالمومنین علی_مدح


خدا با اسم اعظم یا علی گفت 
ملک در اولین دم یا علی گفت 

عجب سری است در خلقت که از خاک 
چو برمی خاست آدم یا علی گفت 

عصا در دست موسی اژدها شد 
کلیم آنجا مسلم یا علی گفت 

مسیحا دم از آن گردید عیسی 
که در دامان مریم یا علی گفت 

محمد در شب معراج برخاست 
به قصد قرب اعظم یا علی گفت 

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت 
به مجنونی رسیدم یا علی گفت 

مگر این وادی دارالجنون است 
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت 

چمن با ریزش باران رحمت 
دعایی کرد و او هم یا علی گفت 

نسیمی غنچه ای را باز می کرد 
به گوش غنچه کم کم یا علی گفت 

علی را ضربتی کاری نمی شد 
گمانم ابن ملجم یا علی گفت 

مگر خیبر ز جایش کنده می شد 
یقین آنجا علی هم یا علی گفت 

ابالفضل العباس

تا تو بودی خیمه ها آرام بود 
دشمنم در کربلا ناکام بود 

تا تو بودی من پناهی داشتم 
با وجود تو سپاهی داشتم 

تا تو بودی خیمه ها پاینده بود 
اصغر ششماهه من زنده بود 

تا تو بودی خیمه ها غارت نشد 
گوشوار بچه ها غارت نشد 

تا تو بودی دست زینب باز بود 
بودنت بهر حرم اعجاز بود 

تا تو بودی چهره ها نیلی نبود 
دستها آماده سیلی نبود 

تا که مشکت پاره و بی آب شد 
دشمنت در خنده و شاداب شد 

پهنه پیشانی ات در هم شکست 
خیمه ات مثل حسین از پا نشست 

ای که تو دست خدائی داشتی 
هستی ات را بر زمین بگذاشتی 

ای که زینب خواهرت گردیده است 
فاطمه دور سرت گردیده است 

آنکه طاق ابروانت را شکست 
بعد تو بر سینه یارت نشست 

بعد تو دشمن هیاهو می کند 
وحشیانه بر حرم رو می کند 

ابالفضل العباس

ای حرمت قبله ی حاجات ما 
یاد تو تسبیح و مناجات ما 

تاج شهیدان همه عالمی 
دست علی ماه بنی هاشمی 

ماه کجا، روی دل آرای تو؟ 
سرو کجا، قامت رعنای تو؟ 

همقدم قافله سالار عشق 
ساقی عشاق و علمدار عشق 

سرور و سالار سپاه حسین 
داده سر و دست به راه حسین 

عم امام و اخ و ابن امام 
حضرت عباس علیه السلام 

ای علم کفر نگون ساخته 
پرچم اسلام بر افراخته 

مکتب تو مکتب عشق و وفاست 
درس الفبای تو عشق و صفاست 

مکتب جانبازی و سربازی است 
بی سری، آن گاه سر افرازی است 

شمع شده، آب شده، سوخته 
روح ادب را ادب آموخته 

آب فرات از ادب توست مات 
موج زند اشک به چشم فرات 

یاد حسین و لب عطشان او 
وآن لب خشکیده ی طفلان او 

تشنه برون آمدی از موج آب 
ای جگر آب برایت کباب 

ساقی کوثر پدرت مرتضی ست 
کار تو سقائی کرببلاست 

دست تو شد دست شه لافتی 
خط تو شد خط امان خدا 

پنج امامی که تو را دیده اند 
دست علم گیر تو بوسیده اند 

چشم خداوند چو دست تو دید 
بوسه زد و اشک زچشمش چکید 

با لب آغشته به زهر جفا 
بوسه به دست تو بزد مجتبی 

دید چو در کرببلا شاه دین 
دست تو افتاده به روی زمین 

خم شد و بگذاشت سر دیده اش 
بوسه بزد با لب خشکیده اش 

حضرت سجاد هم آن دست پاک 
بوسه زد و کرد نهان زیر خاک 

حضرت باقر به صف کربلا 
بوسه به دست تو بزد بارها 

وقت ولادت قدمی پشت سر 
وقت شهادت قدمی پیش تر 

ای به فدای سر و جان و تنت 
وین ادبِ آمدن و رفتنت 

مدح تو این بس که شه ملک و جان 
شاه شهیدان و امام زمان 

گفت به تو گوهر والا نژاد 
جان برادر به فدای تو باد 

شه چو به قربان برادر رود 
کیست ریاضی که فدایت شود 

زینب کبری

زینب از تل بر تنت با شک نگاه انداخته

هر که هرچه داشته در قتلگاه انداخته

با وجود یک هزار و نهصد و پنجاه زخم

خواهرت را هم تنت در اشتباه انداخته

برزمین ماندی وهرگرگی که ردمی شدچطور

پنجه ای بر چهره ی بی جان ماه انداخته

کوفیان در حق اهل بیت تو بد کرده اند.

بد تر از قومی که یوسف را به چاه انداخته

رفتن ِ آنها برای غارت آن  قافله

آتشی  بر قلب خون آلود  شاه انداخته

آتشی که خیمه ها را هم گرفتو وحشتی

  1. بین اردوگاه شاه  کم  سپاه انداخته

ابالفضل العباس

 

جمال حق ز سر تا پاست عباس 
به یکتائی قسم یکتاست عباس 

اگرچه زاده ِ ام البنین است 
و لیکن مادرش زهراست عباس 

علم در دست، مشک آب بر دوش 
که هم سردار هم سقاست عباس 

بنازم غیرت عشق و وفا را 
که عطشان بر لب دریاست عباس 

هنوز از تشنه کامان شرمگین است 
از آن در علقمه تنهاست عباس 

نه در دنیا بود باب الحوائج 
شفیع خلق در عقبا ست عباس 

چه باک از شعله های خشم دوزخ 
که در محشر پناه ماست عباس 

شفیعان چون به محشر روی آرند 
بریده دست او همراه دارند 

خدا داند که از روز ولادت 
امام خویش را می خواست عباس 

امام حسین_کربلا

چه کربلا ست که آدم به هوش می آید 
هنوز ناله زینب به گوش می آید 

چه کربلاست کز آن بوی سیب می آید 
صدای ناله ی مردی غریب می آید 

چه کربلاست کز او بوی مشک می آید 
هنوز ناله زلب های خشک می آید 

چه کربلاست که بوی گلاب می آید 
صدای گریه طفل رباب می آید 

چه کربلاست که بوی عبیر می آید 
صدای کودک نا خورده شیر می آید 

چه کربلاست که بانگ صفیر می آید 
هنوز ناله طفل صغیر می آید 

چه کربلاست از آن ناله ی رباب آید 
صدای ناله لالایی علی بخواب آید 

جواب طفلک ششماه داده شد باتیر 
عد و به تیر جفا داده بود اورا شیر 

چرا نگفته کسی آب مهر مادر اوست 
برای چیست که عطشان علی اصغر اوست 

چه کربلاست که سقای آن شده بیدست 
عدو زکینه سرش با عمود کین بشکست 

چه کربلاست که آبش به قیمت جان است 
به گوش جان همه جا ناله های طفلان است 

مگر به کرببلا آب قیمت جان است 
چرا نگفته کسی این حسین مهمان است 

چرا به تشنه لبان هیچ کس جواب نداد 
به کام تشنه شان یک دو جرعه آب نداد 

چه کربلاست علی اکبر اربا اربا شد 
شهید کینه به پیش دو چشم بابا شد 

چه کربلاست که چون نام کربلا ببرند 
فلک به ناله ملک در خروش می آید 

امام حسین_مناجات

در دم مردن بیا یک دم کنارم یا حسین 
جان زهرا مادرت چشم انتظارم یا حسین 

در س‍ؤال و پرسش قبرم بیا ای سرورم 
بی کس و بی مونس و بی غمگسارم یا حسین 

بی نوا را جان زهرا مادرت از در مران 
مجرمم چشم شفاعت از تو دارم یا حسین 

خادمم، عبدم، غلامم، نوکرم در مانده ام 
سروری کن لحظه ی در احتضارم یا حسین 

رو سیه، نامه سیه، رفتار بد، کردار زشت 
من پناهی جز تو در محشر ندارم یا حسین 

سایه ات را گر بگیری از سرم روز نشور 
من یقین دارم که اندر قعر نارم یا حسین 

این لباس نوکری را ای شه از نوکر مگیر 
چون که یک عمری بود این افتخارم یا حسین 

امام زمان_مناجات

ابری ام، بارانی ام، حال و هوایم خوب نیست

چشم سر، خیس است امّا چشم دل، مرطوب نیست

آفت عصیان به جان نخل دل افتاده است

علتش این است اگر محصول ها مرغوب نیست

سود بازار عمل از عُرف هم کمتر شده

ای دریغ اوضاع کار و بار من مطلوب نیست

این دل بی در اگرچه جای این و آن شده

غیر تو اصلاً برای من کسی محبوب نیست

واقعاً من دوستت دارم عزیز فاطمه!

غیر یوسف هر کسی که دلبر یعقوب نیست

با منِ بیچاره هم حرفی بزن چیزی بگو

جنس این دل که دگر از جنس سنگ و چوب نیست

طاقت دوری ندارم، رحم کن بر عاشقت

صبر من مانند صبر حضرت ایّوب نیست

کربلا می خواهم آقا ... التماست می کنم

نامه ام را مُهر کن هر چند که مکتوب نیست

امام حسین_مناجات

 

روز ازل که روضه ی تان را خدا  نوشت

اول به جای کعبه ی خود، کربلا  نوشت

چندین هزار سال خودش روضه خواند و بعد...

نام پیمبران اولوالعزم را نوشت...

گریه کن حسین... عزادار کربلا...

دیگر ملک نگفت ز انسان چرا نوشت

چون قیمتی برای شما در زمین نبود

خود را برای خون شما خون بها نوشت

گرچه برای اهل گناه و عذاب ها

روز قیامت از غضب و از بلا نوشت...

می خواست رحمتش به همه جلوه گر شود

باب الحسین بر در جنت جدا نوشت

وقتی به عصر روز دهم می رسد لهوف

از عمق فاجعه چه بگویم چه ها نوشت...

بالا گرفت روضه و خطش شکسته شد

اعضای جسم تان، همه را جابجا نوشت

وقتی که می رسید کسی سمت قتلگاه

تن را جدا نوشت وَ سر را جدا نوشت

حالا که ساربان شده خیره به دست تان

خاتم نمانده بود، ز خاتم چرا نوشت؟

امام حسین_مناجات

 

روز ازل که نقشه عالم درست شد

با اذن مادرت گِل آدم درست شد

نامت نشست بر لب زهرا و گریه کرد

آهی کشید فاطمه و غم درست شد

آبی نبود، خاک نبود و فلک نبود

با اشک چشم اوست که زمزم درست شد

تصویب شد برای تو باید که گریه کرد

از آن به بعد ماه محرم درست شد

پیراهنی که دوخت برای تو مادرت

ته مانده اش برای تو پرچم درست شد

دنیا هنوز کاملِ کامل نبود که

با ساختِ حریم تو کم کم درست شد

با نام روضه روی زمین هم بهشت شد

جایی برای گریۀ ما هم درست شد

مقتل نبود و جزوه نبود و خدای خواست

تا که کتاب ابن مقرم درست شد

بی تو جهان نداشت بها و بها گرفت

دنیایِ با حسین، منظم درست شد

بعد از گذشت چند صباحی زداغ تو

بازین چه شورش است وچه ماتم درست شد