امام حسن(ع)-مدح

ما را نشانده‌اند سر سفرهٔ کریم 

یکباره خوانده‌اند سر سفرهٔ کریم 

از عرش هم تمام ملائک یکی یکی

گیسو فشانده‌اند سر سفرهٔ کریم

از بس کریم بود که انگشت بر دهن

یک عده مانده‌اند سر سفرهٔ کریم

حاتم که هیچ، طایفهٔ حاتمان همه

خود را رسانده‌اند سر سفرهٔ کریم

مهمانِ خوانده هست ولی باز بیشتر

خیل نخوانده‌اند سر سفرهٔ کریم

... 

اصلاً بهشت را به پشیزی نمی‌خرند

آن‌ها که مانده‌اند سر سفرهٔ کریم

شاعر:مهدی صفی یاری

امام حسن(ع)-مدح

‌ای علوی ذات و خدائی صفات
صدرنشین همه کائنات
سید سالار شباب بهشت
دست قضا و قلم سرنوشت
زادة طوبی و بهشت برین
نور خدا در ظلمات زمین
نورد دل ودیدة ختمی مأب
سایة از پرتو نور خدا
علت غائی همة ممکنات
عمر ابد داد به آب حیات
پاک‌ترین گوهر نسل بشر
از همه خوبان جهان خوب‌تر
جد تو پیغمبر نوع بشر
جن و ملک بر قدمش سوده سر
صاحب عنوان بشیر و نذیر
بر فلک و حسی سراج منیر
آینة پاک که نور خدا
تابد از این آینه بر ما سوا
باب تو سرسلسله اولیاست
چشم پر از نور خدا مرتضی است
مادر تو دخت پیمبر بود
آیه­ای از سوره کوثر بود
پرده نشین حرم کبریا
فاطمه آن زهرة زهرای ما
عاشق کل حضرت سلطان عشق
خون خدا شاه شهیدان عشق
باز تو زیک گوهر و یک مادر است
ظل خدائی تواش بر سر است
آینه­ی ذات محمد نما
حسن خدائی حسن مجتبی

ادامه‌ي شعر...
ادامه نوشته

امام حسن(ع)-مدح

در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست 

زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست
 
باید به بال رفت و درآورد گیوه را 

دربارگاه قرب تو پا احتیاج نیست

تو بی‌وسیله هم بلدی معجزه کنی 

دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست

بوی طعام سفره، خودش می‌کشد مرا 

تاخانهٔ تو راهنما احتیاج نیست

خواهش نکرده اهل کرم لطف می‌کنند 

اینجا به التماس گدا احتیاج نیست

اصلا پی معالجهٔ این جگر مباش

 «بیمارعشق رابه دوا احتیاج نیست» 

محشر برای رو شدن اعتبار توست 

کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟ 

تو با سکوت کردن خود، جنگ می‌کنی 

 تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست

***

وقتی نداشت مادر تو سنگ قبر هم

دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست

شاعر:علي اكبر لطيفيان

امام حسن(ع)-ولادت

حس خوبی ست که امشب به زبان آمده است

در تن عاطفه‌ام، باز توان آمده است

به! چه فرخنده شبی و چه مبارک سحری! 

که در آن عطر خوش خوش نفسان آمده است

چه نشستی که درِ می‌کده‌ها باز شده

آی مستان خدا! پیر مغان آمده است

بی‌نصیبم مگذارید ز جام کوثر

حال که صحبت مستی به میان آمده است

روزه دارانِ شبِ پانزدهم مژده دهید

نمکِ سفره ماه رمضان آمده است

سفره تکمیل شد و بزم خدا کامل گشت

سوره قدر شب پانزدهم نازل گشت

فصل تنهایی زهرا و علی سر شده است

شب این شهر چنان روز منور شده است

زود‌تر از همه مژده به پیمبر دادند

نوه‌ات آمده و فاطمه مادر شده است

نمک از روی تو می‌ریزد و خرمای لبت

رطب سفره افطار پیمبر شده است

طعم چشمان بهاری تو‌ای روح بهار

می‌وۀ نوبر هر روزۀ حیدر شده است

سفره ماه مبارک، برکت دارد، لیک

با قدم‌های شما با برکت‌تر شده است

چه اسیر و چه فقیر و چه یتیم آمده‌اند

بر در خانۀ ارباب کریم آمده‌اند

شاعر:محسن عرب خالقی

ادامه ی شعر...
ادامه نوشته

امام حسن(ع)-مدح

آن را که مبتلای حسن آفریده‌اند

غرق غم و بلای حسن آفریده‌اند

سینه زنیم و سینهٔ ما جایگاه اوست

این سینه را سرای حسن آفریده‌اند

دیوانه وار نعره زنم مجتبی مدد

دل را پُر از هوای حسن آفریده‌اند

افراشته باد پرچم آقاییِ حسن

سر را به زیر پای حسن آفریده‌اند

باید که با مرام حسن آشنا شوی

ما را به اقتدای حسن آفریده‌اند

شاعر:مجتبی روشن روان