شام غریبان
نسیم تلخ پر از انکسار میآید
و ذوالجناح دگر بیسوار میآید
به باد رفته گمانم تمام هستی او
به سمت خیمه چه بیاختیار میآید
تمام فاجعه را با دو چشم خود دیده
که ناله میزند و بیقرار میآید
فقط نه کرب و بلا و مدینه و مشعر
صدای نالهای از مستجار میآید
زنی که اول صبحی شبیه حیدر بود
غروب با قد خم هم کنار میآید
میان خیمه آتش گرفته غیر از غم
سراغ اهل حرم اضطرار میآید
غروب با خودش انگار غربت آورده
ز سمت خیمه صدای (فرار) میآید
یکی دوید، گمان میکنم سر آورده
چقدر با عجله، از شکار میآید؟
تمام لشگر ابلیس غرق شادی بود
از این به بعد چه بر روزگار میآید؟
شاعر:حسین ایزدی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۲ ساعت 20:54 توسط سیدمحمد
|
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.