امام رضا(ع)-مناجات

نیمه شب‌ها تا سحر ذکر رضا باید گرفت

اینچنین حـاجات خود را از خدا باید گرفت

در جوار مرقدش هرگز به کم قـانع مشو

چونکه از مشهد برات کربلا باید گرفت

دست خالی آمدم امشب به درگاه شما

هرچه می‌خواهد دل از راه دعا باید گرفت

چشم در راه دعای خیرتان هستم، فقط

یک ضمانت از تو در روز جزا باید گرفت

می‌شود حالا دل مـن عازم باب الجواد

اجر و مزد نوکری را پس کجا باید گرفت؟ 

من که هستم ریزه خوار سفرهٔ احسانتان

تکّه نانی امشب از دست شما باید گرفت

شاعر:محسن زعفرانيه

امام رضا(ع)-مناجات

عاشقت شد از ابتدا این قدر

دوست دارد تو را خدا این قدر

بغلِ کعبه هم به جان خودت

ما نگفتیم ربّنا این قدر

بی‌سبب نیست شهرت آهو

آن قدر گریه کرد تا این قدر... 

حرمت می‌رسیم زود به زود

دل نبرده کسی ز ما این قدر

چقَدَر عاشق خودت شده‌ای

جلوی آینه نیا این قدر

کربلا رفتم و نجف رفتم

من ندیدم برو بیا این قدر

از خدا هم سرت شلوغ‌تر است

چه کسی داشته گدا این قدر

کرمت مایۀ خجالت ماست

کم نوشتم ولی چرا این قدر؟ 

مزد یک بار ما سه بار شماست

هیچ کس سر نزد به ما این قدر

وقت مردن بیا کنارم باش! 

ظرف ما را مکن طلا این قدر

کربلای مرا به تو دادند

پس اذیت نکن مرا این قدر

اینکه عاشق شما شده‌ایم

کار ما بود یا شما این قدر...؟!

شاعر:علی اکبر لطیفیان

امام رضا(ع)-مناجات

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

گذاشت دست به سینه: سلام سوی حرم

لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد

در آستانه دریا گرفت بوی حرم

گذاشت صورت خود را به صورت یک در

نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم

تمام حس عطش را به کاسه‌ها نوشید

و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم

در آن طرف پدری که خمیده. با گریه

گره زده پسرش را به آبروی حرم

چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست

چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم

در ازدحام توسل ز چشم من گم شد

ضریح بود و هزاران دعای توی حرم

شکست بین نماز زیارت آقا

شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم

شفا گرفته مریضی..... زدند نقاره

صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم

گذاشت دست به سینه. عقب عقب برگشت

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

شاعر:علیرضا لک