امام صادق(ع)-شهادت

امام صادق (ع) -مدح و شهادت


از ازل دَرد به پیمانۀ خوبان کردند

دل عاشق شده را کلبه احزان کردند

هر کسی را که به عالم سر حشمت خواهی است

لطف کردند و شبی خادم سلطان کردند

سفره‌ای وسعت صدق تو گشودند به دهر

انبیا را سر احسان تو مه‌مان کردند

همه آفاق گرفته است به خود رنگ تو را

با وجودی که همه فضل تو کتمان کردند

در تو دیدند ملائک صفت خالق را

علت این است اگر، سجده به انسان 

بر سر سفره دونان نکشم منت نان

من همانم که به من لطف فراوان کردند

هشتمین آینۀ وجه خدائی، صد حیف

شش جهت ظلم به تو حضرت جانان کردند

دل شب بود که گنجینۀ دین را بردند

عده‌ای کفـر صفت، سرقت ایمان کردند

پا برهنه عقب اسب دواندند تو را

آسمان را پس از این حادثه گریان کردند

گر نبودی، اثر از روضۀ ارباب نبود

خلق با حنجر تو ذکر «حسین جان» کردند

شاعر:ياسر حوتي

امام صادق(ع)-شهادت

امام صادق (ع) -شهادت


آتش گرفته بار دگر آشیانه‌ات

چون شعله‌ها گرفته‌ام امشب بهانه‌ات

هر گوشه‌ای که می‌نگرم خاطرات توست

اینجا پُر است گوشه به گوشه نشانه‌ات

دیوار و دود و آتش و لبخندهای شوم

حالا شده ست خانهٔ من روضه خانه‌ات

امشب که کودکان ز پی‌ام گریه می‌کنند

افتاده‌ام به یاد تو و نازدانه‌ات

یک سو تویی و عمه‌ام و گریه‌های او

یک سو کسی که باز زند تازیانه‌ات

آخر جدا شد از کفِ تو دامن علی

ای وای من شکسته مگر دست و شانه‌ات

شاعر:حسن لطفي

امام صادق(ع)-شهادت

امام صادق (ع) -شهادت


آسمان است و زمین دور سرش می‌گردد

آفتاب است و قمر خاک درش می‌گردد

این قد و قامت افتاده درخت طوبی است

این محاسن به خدا آبروی دین خداست

این حرم خانهٔ زهراست مسوزانیدش

این حسینیهٔ دنیاست مسوزانیدش

شعله پشت حرم فاطمه‌زاده نبرید

پسر فاطمه را پای پیاده نبرید

آی مردم بگذارید عبا بردارد

پیرمرد است و خمیده است عصا بردارد

ببریدش، ببرید از وسط مردم نه

هر چه خواهید بیارید ولی هیزم نه

بگذارید لبش یاد پیمبر بکند

وسط شعله کمی مادر مادر بکند

از مسیری ببریدش که تماشا نشود

چشمی از این در و همسایه به او وا نشود

اصلاً این مرد مگر پای دویدن دارد؟ 

پیرمردی که خمیده است کشیدن دارد؟! 

شعلهٔ تازه به چشمان غمینش نزنید

آسمان است و در این کوچه زمینش نزنید

شاید این کوچه‌‌ همان کوچهٔ زهرا باشد

شاید آن کوچهٔ باریک همین جا باشد

شاید این کوچه‌‌ همان جاست که زهرا اُفتاد

گر چه هم دست به دیوار شد اما اُفتاد

این قبیله همگی بوی پیمبر دارند

در حسینیهٔ خود روضهٔ مادر دارند

شاعر:علي اكبر لطيفيان