امام حسن عسگری(ع)-ولادت

شیعیان مژده که از پرده برون یار آمد

عسکرى پورنقى مظهر دادار آمد

گشت از کان کرم گوهر پاکى ظاهر

ز صدف آن دُر تابنده به بازار آمد

شد تولد ز سلیل آن مه تابنده حق

سامره از قدمش جنت الانهار آمد

بهر مولود حسن پورنقى از دل عرش

تهنیت باد ز خلاق، جهاندار آمد

با صفات احدى کرد تجلى به جهان

نور چشم على و احمد مختار آمد

نام نیکوش حسن، خوى حسن، روى حسن

باب مهدى زمان کاشف الاسرار آمد

حامى دین محمد (ص) متولد گردید

عسکرى فخر زمن سرور و سالار آمد

فخر ملک دوسرا جان و دل اهل ولا

خسرو هادى عشر رحمت غفار آمد

گشت از مقدم وى باغ ولایت خرم

چون که از گلشن دین آن گل بى خار آمد

خواست حق رحمت خود را برساند بر خلق

صورتى ساخت که با سیرت دادار آمد

نور او نور خدا بود به عالم تابید

روى او شمع هُدى بود شب تار آمد

خُلق غفارى از او خُوى رحیمى ظاهر

مظهر ذات خدا آن گل گلزار آمد

شاعر:قاضی نظام

امام حسن عسگری(ع)-ولادت

کیستم من؟ گوهر ده بحر نور کبریایم

آفتاب سامره، روشنگر ملک خدایم

آسمان معرفت را در زمین شمس‌الضحایم

کعبه‌ام، رکنم، مقامم، مروه‌ام، سعیم، صفایم

منظـر حسـن خـدا مصباح انوارالهدایم

من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم

من‌‌ همان دریای نور استم که نور از آن دمیده

دین و دانش را خدا در موج موجم پروریده

در درونم گوهر نابی چو مهدی آفریده

انت‌هایم را به جز چشم خدا چشمی ندیده

بشنوید‌ای آسمانی‌هـا زمینی‌ها صدایم

من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم

چارده معصوم گل پیداست از باغ جمالم

نیست آگه از جلالم، غیر ذات ذوالجلالم

تشنگان چشمۀ توحید را آب زلالم

بنده‌ام اما چو حی بی‌مثالم، بی‌مثالم

فیض‌بخش عالمی از شهر «سرّ من رآ» یم

من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم

شاعر:غلامرضا سازگار

امام حسن عسگری(ع)-ولادت

آن دلبری که بندگی‌ات را روا نوشت

ما را غلام حلقه به گوش شما نوشت

روز ازل مربی اشراق عاشقی

نام ترا به صفحهٔ دلهای ما نوشت

آن خالقی که مهر تورا مُهر سینه ساخت

با لوح دل حدیث تو را آشنا نوشت

با جوهر طلا به شبستان آسمان

وصف تو را به خط جلی کبریا نوشت

با جان و دل ولایت تو خو گرفته است

خلّاق عشق بندگی‌ات را سزا نوشت

صد‌ها طواف، بی‌تو نیارزد به ارزنی

چون کعبه را به کوی شما مبتلا نوشت

بعد از خدا کریم ترینی امام من

از بس خدا به دست کریمت ثنا نوشت

آن خالقی که عادت احسان دهد ترا

دل را گدای سامرهٔ هل اتا نوشت

ما را غلام همت تو آفریده‌اند

ریزه خوران دولت تو آفریده‌اند

شاعر:محمود ژولیده

حضرت فاطمه زهرا(س)-شهادت

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد... 

سیب‌ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را... نمی‌دانم

در من انگار می‌شود تکرار

آه سردی کشید، حس کردم

کوچه آتش گرفت زین آه... 

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم... 

دست من را بگیر، گریه نکن

مرد گریه نمی‌کند پسرم... 

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی (ع) گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی‌تفاوت ما

ناله‌هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن! این صدای روضهٔ کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه‌ای مشکی است

با خودم فکر می‌کنم حالا

کوچهٔ ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است...

امام حسین(ع)-مناجات

در دایرهٔ عشق گرفتار حسینم

حیران شدهٔ چرخش پرگار حسینم

فریاد زند چاک گریبان جنونم

عمری ست که منصورم و بر دار حسینم

انگشت نمای همهٔ رهگذرانم

دیوانهٔ زنجیری بازار حسینم

این زاغ بد آواز سزاوار غضب نیست

من مرغ ستایشگر گلزار حسینم

خوشبخت ترینم که نیازم به کسی نیست

چون ریزه خور سفرهٔ دربار حسینم

در زندگیم واسطهٔ فیض الهی ست

من تا ابدالدهر بدهکار حسینم

فردای قیامت همه سر گشته؛ ولی من

آسوده میان صف زوار حسینم

در باغ جنان از کرم حضرت معبود

همسایهٔ دیوار به دیوار حسینم

شاعر:وحید قاسمی

امام زمان(عج)-مناجات

دوباره جمعه گذشت و قنوت گریان ماند

دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند

دوباره زمزمهٔ کاسه‌های خالی ما

پس از نیامدنت گوشهٔ خیابان ماند

امام صادق(ع)-ولادت

رسانده‌ام به حضور تو قلب عاشق را

دل‌‌ رها شده از محنت خلایق را

دلی که پر زده تا آستان احسانت

که غرق نور اجابت کنی دقایق را

بر این کویر ترک خوردهٔ دلِ خسته

ببار جرعه‌ای از کوثر حقایق را

مرید صبح نگاه تو می‌برد از یاد

مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را؟ 

نگاه لطف تو آقا به دل بها داده

و با رضای تو دارم رضای خالق را

تویی که ضامن صبح سعادتم هستی

تویی که روشنی هر عبادتم هستی

پر از شمیم بهشت است منبرت آقا

به برکت نفحات معطرت آقا

هنوز عطر ملیح محمدی دارد

گُلِ دمیده ز لب‌های أطهرت آقا

شبیه حضرت خاتم مدینة العلمی

شنیدنی ست کرامات محضرت آقا

و دیده‌ایم به وقت جهاد اندیشه

هزار مرتبه ما فتح خیبرت آقا

چهار هزار حکیم و فقیه و دانشمند

رهین مکتب اندیشه گسترت آقا

نگاه روشنت آقا ستاره پرور بود

شکوه بی‌بدل تو زُراره پرور بود

شاعر:یوسف رحیمی

حضرت محمد(ص)-ولادت

زیک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان ­آرا

که رخت نور پوشاندند بر تن آسمان­‌ها را

دو مرآت جمال حق، دو دریای کمال حق

دو نور لایزال حق، دو شمع جمع محفل­‌ها

دو وجه الله ربانی، دو سرّ الله سبحانی

دو رخسار سماواتی، دو انسان خدا سیما

دو عیسی دم، دو موسی ید، دو حُسن خالق سرمد

یکی صادقu یکی احمد یکی عالی یکی اعلا

یکی بنیانگر مکتب، یکی آرندة مذهب

یکی انوار را مشعل، یکی اسرار را گویا

یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم

یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا

یکی نور نبوت را به دل­‌ها تافت تا محشر

یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا

رسد آوای قال الصادق و قال رسول­الله علیهماالسلام

به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا

یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه

دو تن اما چو ذات پاک یکتا هر دو بی­همتا

محمد کیست؟ جانِ جانِ جان عالم خلقت

که گر نازی کند، در هم فرو ریزد همه دنیا

محمدe کیست؟ روح پاک کل انبیا در تن

که حتی در عدم بودند بی‌او انبیا یک جا

محمدe کیست؟ مولایی که مولانا علی گوید: 

 «منم عبد و رسول الله برِ من رهبر و مولا» 

محمد از زمان­‌ها پیش‌تر می‌­زیست با خالق

محمد از مکان پیموده ره تا اوج اَو اَدنی

محمد محور عالم، محمد رهبر آدم

محمد منجی هستی، محمد سید بطحا

محمد کیست؟ آنکو بوده قرآن دفتر مدحش

که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا

محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز

چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را

وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم

کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا

ششم مولا، ششم هادی، ششم رهبر، ششم سرور

که هم دریای شش گوهر بود، هم دُرّ شش دریا

صداقت از لبش ریزد، فصاحت از دمش خیزد

فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا

بسی زهّاد و عبّادند بی­مهرش همه کافر

بسی عالم، بسی عارف، همه بی­نور او اعمی

دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او

دو کوه حکمت و ایمان، دو بحر دانش و تقوی

مرا دین نبی، مهر علی و مذهب جعفرعلیهم­السلام

سه مشعل بوده و باشد، چه در دنیا چه در عقبی

در دیگر زنم غیر از در آل علی؟ هرگز! 

ره دیگر روم غیر از ره این خاندان؟ حاشا! 

بهشت من بود مهر علی و مهر اولادش

نه از محشر بود بیمم، نه از نارم بود پروا

سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر

اگر گردم جدا یک لحظه از ذرّیة زهرا­سلام­الله­علی‌ها

از آن بر خویش کردم انتخاب نام «میثم» را

که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا

شاعر:غلامرضا سازگار

حضرت محمد(ص)-ولادت

‌ای حق نیافریده کسی را مثال تو

خورشید جلوه ایست ز نور جمال تو

ای محرم حریم خداوند ذو الجلال

ای عقل مانده مات ز جاه و جلال تو

هرجا به ایه آیه قرآنکه بنگرم

گفته خدا سخن ز جمال و کمال تو

ای برگزیده‌ای که تویی ختم انبیا

وین افتخار داده به تو ذو الجلال تو

امشب به وادی دل من شور محشر است

سرد است ان دلی که ندارد خیال تو

ای کعبه امید همه در نماز عشق

محراب ماست ابروی هچون هلال تو

دامان اهل بیت تو حبل المتین ماست 

دست توسل من و دامان آل تو

من کیستم غلام غلامان کوی تو

ای کاش پا نهد به سر من بلال تو

هر کس گشود لب چو (وفایی) به مدح تو

یک نکته هم نگفت سخن از وصال تو

شاعر:سید هاشم وفایی

امام زمان(عج)-مناجات

کدام جمعه، دعا مستجاب خواهد شد؟ 

مسیح عاطفه پا در رکاب خواهد شد

کدام جمعه ز عطر بهشتیِ گل یاس

بهار، غرق شمیم گلاب خواهد شد؟ 

کدام جمعه شود بخت عاشقان، بیدار؟ 

و چشم فتنهٔ عالم به خواب خواهد شد

کدام جمعه، خدایا! ز فیض گریهٔ شوق

بهار و باغ و چمن، کام‌یاب خواهد شد؟ 

کدام جمعه ـ بگو «یـا محـوّل الاحوال»! ـ

در آسمان و زمین، انقلاب خواهد شد؟ 

جمالِ روشن آن ماهِ پشتِ پردهٔ غیب

کدام جمعه، برون از حجاب خواهد شد؟ 

کدام جمعه به خورشید می‌خورد پیوند؟ 

و بعد از این همه ابر، آفتاب خواهد شد

هزار جمعه دعای فرج به لب داریم

کدام جمعه، دعا مستجاب خواهد شد؟

شاعر:محمدجواد غفورزاده

امام زمان(عج)-مناجات

یک‌ شب رسد که شام فراقت سحر شود

 خورشید عارضت، ز حرم جلوه‌گر شود

 با طول غیبتت، نشود کم امید ما

 این روزگار تلخ، زمانی به سر شود

 گردد ز کعبه، بانگ «انا المهدی» ‌ات بلند

 یک‌دم جهان ز آمدنت با خبر شود

 آیا شود که بگذرد این روزگار تلخ؟ 

 «آری شود، ولیک، به خون جگر شود» 

 از گریۀ زیاد، شود اشکِ دیده کم

 زین گریه، اشک دیدۀ ما بیشتر شود

 روزی به بحر رحمت حق، غرق می‌شوم

 کاین سینه پیش تیر بلایت سپر شود

 آمینی از تو، کار هزاران دعا کند

 دستی گشا، و گر نه دعا بی‌اثر شود

 تا بشکنیم، فرق بتان را، خلیل‌وار

 هر مشت ما به روز ظهورت، تبر شود

 پروانه‌وار دور سرت گردد آسمان

 خورشید بر تو پرچم فتح و ظفر شود

 یک عمر با دعای فرج زنده مانده‌ایم

 «میثم» دعا کن این شب هجران سحر شود

شاعر:غلامرضا سازگار

امام زمان تاج گذاری

در ربیع شادمانی با خدا

می‌نویسم شعر لبخند تو را

می‌نویسم با بهشتی از سرور

با قلم‌هایی که دارد رنگ نور

ای ربیع آرزو‌هایم سلام! 

برگ سبز گفتگو‌هایم سلام! 

ذکر ما را با حضورت دم بده

مژدگانی‌های ما را هم بده

مژدگانی‌هایی از جنس حضور

مژدگانی‌های ایام سرور

اول از مدح تو می‌نوشم عسل

کوزه‌ای از دست کندوی ازل

آب زمزم را تو شیرین کرده‌ای

کام آدم را تو شیرین کرده‌ای

آسمان با نور تو تزیین شده

با قدم‌هایت زمین سنگین شده

ای تپش‌های زلال آسمان

زندگی بی‌زوال آسمان

جانشین مطلق آئینه‌ها

ای امام جمعهٔ آدینه‌ها

بعد بسم الله رحمان رحیم

نام تو برده است موسای کلیم

خلوت سجاده‌های انبیاء

گرمی حال و هوای انبیاء

شاعر:رحمن نوازنی

امام زمان تاج گذاری

قیامتـی است گمانم قیامت مهدی است

جهـان محیط وسیع کرامت مهدی است

زمان زمان شروع زعامت مهدی است

غدیـر دوم شیعـه، امـامت مهدی است

همه کنیـد قیـام و همـه دهید سلام

امـام کـل زمان‌ها دوباره گشت امام

بشـارت آمـده بهـر بشـر مبارک باد

شب فراق سحر شد، سحر مبارک باد

بهشت وصل خـدا را ثمر مبارک باد

بـرای منتظـران این خبر مبارک باد

خطاب نـور همه آیه‌های نصر شده

ولـیِّ عصـر، دوباره ولیِّ عصر شده

خطاب حضرت معبود را بخوان با من

پیام قاصـد و مقصود را بخوان بـا من

بیــا ترانـۀ داوود را بخـوان تـا مـن

سرود مهـدی موعود را بخوان با من

دوبـاره آیـه جاء الحق آشکار شده

به یمن وصل، همه فصل‌ها بهار شده

ز تیرگـی چـه زیان کوه نور نزدیک است

رهی که بود به چشم تو دور، نزدیک است

فـراق رفتـه و فیض حضور نزدیک است

الا تمامــی یــاران! ظهـور نزدیک است

فـرار ابـر و رخ آفتــاب را نگــرید

سراب‌هـا همـه رفتنـد، آب را نگرید

شاعر:غلامرضا سازگار