رسانده‌ام به حضور تو قلب عاشق را

دل‌‌ رها شده از محنت خلایق را

دلی که پر زده تا آستان احسانت

که غرق نور اجابت کنی دقایق را

بر این کویر ترک خوردهٔ دلِ خسته

ببار جرعه‌ای از کوثر حقایق را

مرید صبح نگاه تو می‌برد از یاد

مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را؟ 

نگاه لطف تو آقا به دل بها داده

و با رضای تو دارم رضای خالق را

تویی که ضامن صبح سعادتم هستی

تویی که روشنی هر عبادتم هستی

پر از شمیم بهشت است منبرت آقا

به برکت نفحات معطرت آقا

هنوز عطر ملیح محمدی دارد

گُلِ دمیده ز لب‌های أطهرت آقا

شبیه حضرت خاتم مدینة العلمی

شنیدنی ست کرامات محضرت آقا

و دیده‌ایم به وقت جهاد اندیشه

هزار مرتبه ما فتح خیبرت آقا

چهار هزار حکیم و فقیه و دانشمند

رهین مکتب اندیشه گسترت آقا

نگاه روشنت آقا ستاره پرور بود

شکوه بی‌بدل تو زُراره پرور بود

شاعر:یوسف رحیمی