حضرت امیرالمومنین علی(شهادت)
زمین چه جای غریبی ست وقتی از دنیا، فقط تمام نگاهت به آسمان باشد
خودت بزرگترین علت زمان باشی، ولی تواضعت اندازهٔ جهان باشد
خودت غریبترین بندهٔ خدا باشی، به درد بیکسی و عشق مبتلا باشی
نگاه گرم و دل آسمانیت اما، امید خاطر رنجور این و آن باشد
تمام آینه هایِ کنار تو یک بار، درست لحظهٔ تنهائیت شکسته شوند
همیشه بغض زمین، ابر آسمان بشوی، همیشه اشکِ تو در چاهها روان باشد
شبانه نور بپوشی به شهر سر بزنی، شبیه یک پدر ناشناس در بزنی
در انتظار بمانند سفرههای سحر، و دستهای تو سرشار از عطر نان باشد
به نخلها بنویسی همیشه دردت را، به آسمان بدهی دستهای گرمت را
و بار غصهٔ شهری به دوش بگذاری، که باز خندهٔ تو سهم دیگران باشد
و عاقبت سحری، آخرین وضویت را، بسازی و بزنی فالِ آرزویت را
طنین مأذنهها تا رسد به اشهد تو، صدای گریهٔ خورشید در اذان باشد
صلات نور به قد قامتِ سفر برسد، رکوع عشق و سجود وداع سر برسد
سحر به قافلهٔ شیعیان خبر برسد، خبر، شروع غم انگیز یک خزان باشد
نشستهاند تمامی دیوها به کمین، جهان، اسیر شده بین مردم بیدین
به تاج و تخت بنازند ناکسان زمین، ولی خلیفهٔ محراب قهرمان باشد
شاعر:سارا سادات باختر
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.