وفات حضرت خدیجه(س)
میسوزم از شرار نفسهای آخرت
از لحن جان گداز وصایای آخرت
دستم به دست بیرمقت میشود دخیل
در پیش دیدگان گهربار جبرئیل
دستم شبیه دست تو تب دار میشود
دیوار غصه بر سرم آوار میشود
رحمی نما به حال پریشان دخترت
مادر مکش عبای پدر را تو بر سرت
دلواپس غروب توام، آفتاب من
بر روزهای روشن من، رنگ شب مزن
در جام لحظههای خوشم شوکران مریز
مادر نمک به زخم جگرهایمان مریز
محزون رنجهای پدر میشوم مرو
من شاهد عزای پدر میشوم مرو
مادر بمان کنار گل یاس باغ خود
آتش مزن به حاصل خود با فراق خود
فصل بهار خانهمان را خزان مکن
مادر بمان و نیت ترک جهان نکن
مادر حلال کن که دعایم اثر نکرد
شرمندهام قنوت عشایم اثر نکرد
اشک غمت به ساحل پلک ترم نشست
سنگ فراق، شیشۀ قلب مرا شکست
امن یجیب خواندن من بینتیجه ماند
زهرا یتیم گشت و پدر بیخدیجه ماند
شاعر:وحید قاسمی
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 0:23 توسط سیدمحمد
|
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.