حضرت فاطمه الزهرا(س)-شهادت
چشم خشک از چشمهایتر خجالت میکشد
چشمه وقتی خشک شد، دیگر خجالت میکشد
سوختن در شعلهٔ دل کمتر از پرواز نیست
هر که اینجا نیست خاکستر، خجالت میکشد
بستن در بهر شرمنده شدن بیفایده ست
این گدا وقت کرم بهتر خجالت میکشد
لطف این خانه زیاد و خواهش ما نیز کم
دستهای سائل از این در خجالت میکشد
طفل بازیگوش را شرمی نباشد از کسی
بیشتر با دیدن مادر خجالت میکشد
تا عروج فاطمه جبریل را هم راه نیست
در مسیر عرش، بال و پر، خجالت میکشد
حتم دارم که قیامت هم از او شرمنده است
با ورود فاطمه، محشرخجالت میکشد
نامه اعمال نوکرها بدست فاطمه ست
آنقدر میبخشد و.... نوکرخجالت میکشد
آنچه مادر میکشد، دردش به دختر میرسد
گر بیفتد مادری، دختر خجالت میکشد
دست این از دست آن و... دست آن از دست این....
آه.... دارد همسر از همسر خجالت میکشد
هر کجا حرف «در» و «دیوار» و... ازاین چیزهاست
چشم خشک از چشمهایتر......
شاعر:علی اکبر لطیفیان
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.