غیرت خاکسترش رنگ دگر داشت 
شعله بال و پرش میل سفر داشت 

آن که در این یازده سال یتیمی 
تا که عمو بود انگار پدر داشت 

از چه بماند در این خیمه خالی 
آن که ز اوضاع گودال خبر داشت 

گفت: به این نیزه خشک و شکسته 
تکیه نمی زد عمو یار اگر داشت 

رفت مبادا بگویند غریب است 
یاکه بگویند عمو کاش پسر داشت 

آمد و پیشانی زخمی شه را 
از بغل دامن فاطمه برداشت 

در وسط بهت دلشوره زینب 
شکر خدا دست، یعنی که سپر داشت