زینب کبری
زینب از تل بر تنت با شک نگاه انداخته
هر که هرچه داشته در قتلگاه انداخته
با وجود یک هزار و نهصد و پنجاه زخم
خواهرت را هم تنت در اشتباه انداخته
برزمین ماندی وهرگرگی که ردمی شدچطور
پنجه ای بر چهره ی بی جان ماه انداخته
کوفیان در حق اهل بیت تو بد کرده اند.
بد تر از قومی که یوسف را به چاه انداخته
رفتن ِ آنها برای غارت آن قافله
آتشی بر قلب خون آلود شاه انداخته
آتشی که خیمه ها را هم گرفتو وحشتی
- بین اردوگاه شاه کم سپاه انداخته
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 20:9 توسط سیدمحمد
|
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.