زینب از تل بر تنت با شک نگاه انداخته

هر که هرچه داشته در قتلگاه انداخته

با وجود یک هزار و نهصد و پنجاه زخم

خواهرت را هم تنت در اشتباه انداخته

برزمین ماندی وهرگرگی که ردمی شدچطور

پنجه ای بر چهره ی بی جان ماه انداخته

کوفیان در حق اهل بیت تو بد کرده اند.

بد تر از قومی که یوسف را به چاه انداخته

رفتن ِ آنها برای غارت آن  قافله

آتشی  بر قلب خون آلود  شاه انداخته

آتشی که خیمه ها را هم گرفتو وحشتی

  1. بین اردوگاه شاه  کم  سپاه انداخته