امام سجاد(ع)-شهادت
سید الباکینم و در عشق غوغا میکنم
زنده در شهر مدینه یاد زهرا میکنم
من چهل سال است هر لحظه به یاد کربلا
از غم هر روضهای گریه مجزّا میکنم
پای هر برگ صحیفه نه، که روضه نامهام
با سر انگشتی ز خونِ دیده امضا میکنم
رازق الطفل الصغیر و راحم الشیخ الکبیر
با مناجات سحر این روضه افشا میکنم
آب رنگ خون بگیرد تا که هنگام وضو
یادی از زخم لبانِ خشک بابا میکنم
میسپارم بر همه تا نشودام البنین
صحبت از ضرب عمود و فرق سقا میکنم
تا ببینم بین باغی لاله پرپر میکنند
بیمهابا یاد جسم اربا رابا میکنم
با سئوالی پر کنایه وقت ذبح گوسفند
در دلِ درد آشنا طرح معما میکنم
چون که بابای مرا لب تشنه ذبحش کردهاند
بر سر این قصه با قصاب دعوا میکنم
گر ببینم دختری مویش گره افتاده است
خیلی آهسته گره از گیسویش وا میکنم
وای زان دم که بینم دختری خورده زمین
گریهها بر غربت اولاد زهرا میکنم
تا که دیدم برآوردند در بازار شهر
یاد شام و ماجرای خواهرم را میکنم
سرخ موئی گفت دنبال کنیزم، بعد از آن
یاد آن مجلس دو چشم خویش دریا میکنم
شاعر:قاسم نعمتی
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.