حضرت زینب(س)
روزگار اسیری زینب
مثل شبهای شام تاریک است
کوچه پس کوچههای اینجا هم
مثل شهر مدینه باریک است
***
مردمانش به جای دستهٔ گل
تازیانه به دست میگیرند
تا نمک روی زخم ما بزنند
پیش ما کف زدند و رقصیدند
***
تو خودت خوب واقفی که چرا
صورت خواهر تو رنگین است
مثل نامرد کوچههای فدک
دست مردان شام سنگین است
***
آنکه بر پهلویت لگد زده بود
چند باری به من لگد زده است
زیر آن ضربهها بگو آیا
استخوانهای پهلویت نشکست؟
***
دخترت را ببین شکسته شده
رنگ برف است موی دخترکت
مثل ایّام آخر مادر
سو نمانده به چشم شاپرکت
***
ای برادر چقدر بر نوک نی
سنگ از دست کوفیان خوردی
شرمسارم میان بزم شراب
ایستادم تو خیزران خوردی
شاعر:وحید محمدی
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 1:49 توسط سیدمحمد
|
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.