حضرت زینب(س)-کوفه و شام
پر میکشد دلم به تمنای نیزهات
دنیای دیگری شده دنیای نیزهات
جانی بده دوباره... به من نه، به دخترت
تا جان نیامده به لبش پای نیزهات
ترسانده است فاطمه یِ کوچک تو را
خونهای جاری از قد و بالای نیزهات
یک بوسه بود سهم من از آن گلوی خشک
باقیش گشته قسمت لبهای نیزهات
با دست خطِ نیزه و خونِ گلوی تو
افتاده است هر قدم امضای نیزهات
لج کرده است تیزی سر نیزه با سرت
چیزی نمانده از تو و دعوای نیزهات
چرخیده است دیده ناپاکشان به ما
این قوم پست بعد تماشای نیزهات
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 1:43 توسط سیدمحمد
|
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.