آهش میان هلهله‌ها ناپدید شد

از گریه بدون صدا نا‌امید شد

دیگر بلند نام تو را می‌زند صدا

او نوحه خواند و خالق طرحی جدید شد

از روی نی سرت به زمین خورده است باز

سردرد دختر تو دوباره شدید شد

باید زهیر بود که می‌دید دخترت

هفتاد دفعه پای سر تو شهید شد

تا مشت شمر موی تو را، پیش او کشید

او یک شبه تمامی مویش سپید شد

او گفته، با النگوی خود قهر کرده است؟! 

چون سهم آن کسی که سرت را برید شد

آیینه غرور خودش را شکسته دید

از بعد آنکه وارد بزم یزید شد

با زحمت زیاد خودش دید بین طشت

درگیر با دهان تو چوبی پلید شد

شاعر:محسن حنیفی