حضرت رقیه(س)-شهادت
نه من ز تو، نه تو از من نداشتی خبری
به ما خرابه نشینان شبی بکن گذری
سه سالگی من و پیری تو مثل هم است
قدم خمیده و سهم دل است خون جگری
سه سالهها همه با ناز پیش باباها
سه سالگیِ من اما چه سخت شد سپری
مرا ببوس، بغل کن، کمی نوازش کن
دلم گرفته ازین لحظههای بیپدری
سه ساله را چه به سیلی و ضربه شلاق
سه ساله را چه به این روزهای در به دری
همین که دید ندارم پدر... عمو... حامی
برای من ز کتکها نذاشت بال و پری
همیشه سایه عباس بر سرم بوده
به غیر راس تو دیگر نمانده سایه سری
برای این همه سیلی و گوشواره کشی
به غیر قامت عمه نداشتم سپری
میان کوچه اهل یهود جان دادم
نمانده بود کسی که نکرده او نظری
به این امید نشستم در این خرابه شام
دلت بسوزد و من را به پیش خود ببری
شاعر:حسین ایزدی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:54 توسط سیدمحمد
|
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.