حضرت زینب(س)
شناخت چشمتر عمه این حوالی را
شناخت تک تک این قوم لا ابالی را
چقدر خون جگر خورد مرتضی شبها
ز یادشان ببرد سفرههای خالی را
هنوز عمه برایم به گریه میگوید
حکایت تو و آن فصل خشکسالی را
نمیشود که دگر سمت معجرش نروی؟
به باد گفتهام این جملهٔ سوالی را
عطش به جای خودش، کعب نی به جای خودش
شکسته سنگ ملامت دل سفالی را
دلم برای رباب حزینه میسوزد
گرفته در بغلش کودک خیالی را
شبیه مادرتان زخمیام، زمین گیرم
بگو چه چاره نمایم شکسته بالی را؟
شاعر:وحید قاسمی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 18:37 توسط سیدمحمد
|
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.