حضرت عباس(ع)-شهادت
دست تو را دوباره به چشمانتر زنم
شاید که مرهمی شود و بر جگر زنم
پلکی که خون گرفته به سختی تکان بده
شاید نمیرم و نفسی بیشتر زنم
باید هزار بوسه بگیرم که بوسهای
بر زخمهای دشنه و تیغ و تبر زنم
مشکت کجاست تا که بگویم رباب را
آبی نمانده بر لب خشک پسر زنم
هر چند بر غم من و تو خنده میکنند
بگذار دست بیکسیم بر کمر زنم
دستت به روی خاک و همه دست میزنند
در این میان منم که دو دستی به سر زنم
شاعر:حسن لطفی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت 15:57 توسط سیدمحمد
|
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.