ولادت امیرالمومنین علی(ع)
چهره حاضران از خوشی درخشیدن گرفت. سیمای آن مولود بزرگ، که بر دستان مادر بزرگوارش در حال تقلا و جنب و جوش بود، نیز میدرخشید! این رویداد در نوع خود بینضیر بود، دیوار خانه خدا بشکافد و زنی باردار قدم به درون آن گذارد و در بیت الله الحرام، این مرکز پرتو افشانی روحانی و برکت الهی، مکانی که از دیدگاه اعراب ‹‹مقدسترین و محترمترین›› مکانها محسوب میشود، کودک خود را به دنیا آورد.
این کرامتی بود برای بنی هاشم بر قریش و برای قریش بر اعراب، چرا که صاحب خانه کعبه آنان را بدین عنایت، به ریاست و سروری خانهاش برگزیده بود و به زنی از آنان اجازه داده بود که کودک خود را، با عزت و عظمت، در خانهاش به دنیا آورد.
این خبر خوش در خانههای بنی هاشم نیز پیچید و زنانشان با شگفتی و سرور به فاطمه شادباش میگفتند. سران و بزرگان نیز به سوی ابوطالب میرفتند و مقدم این مولود بزرگ را به وی مبارکباد میگفتند. در میان اینان جوانی نیز بود که نسبت به تولد این کودک، بیش از دیگران توجه نشان میداد. او به کودک مینگریست اما نه آنچنان که مردان دیگر به او مینگریستند. این جوان محمد بن عبدالله (ع) نام داشت که همواره به عنوان یکی از اعضای خانواده ابوطالب به شمار میآمد. وقتی که وی طفل را بغل گرفت آیات خدا را خواند و از آن کودک در شگفت شد و میلادش را تبریک گفت.
نقل کردهاند که این کودک چشمانش را جز بر چهره مبارک پسر عمش، پیامبر گرامی (ع)، نگشود. او را علی نام نهادند. مادرش برای او نام ‹‹حیدر›› را برگزید. اگرچه این نام از کمال جسمانی کودکی بود که قهرمانیهای آینده را به یاد میآورد اما نام دیگر (علی) نشانگر برتری وی در امور معنوی به حساب میآمد.
میلاد معجزه آسا
ولادت علی (ع)، همچون شهادت وی گواه حقی بر راستی رسالتهای الهی است. او در تمام ابعاد حیاتش، از ولادت تا شهادت، آیت بزرگ خداوند به حساب میآید. به راستی چرا باید ولادت پیامبران و امامان همیشه با عجایب و شگفتیها همراه باشد؟ حضرت موسی (ع) در صندوقی گذارده شد و در دریای نیل رها گشت و دریا او را به ساحل برد تا در پناه خدا پرورش یابد!
حضرت عیسی (ع)، بدون آنکه پدری داشته باشدزاده شد و در کودکی در گهواره با مردم لب به سخن گشود!
... ولادت پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد (ع) نیز با حوادثی همراه بود. کنگرههای کاخ پارس فرو ریخت و شعلههای سربر کشیده آتشکدههای آنها فرونشست و آب دریاچه ساوه به خشکی گرایید و... و علی (ع)، پس از آنکه دیوار خانه کعبه برای مادرش شکاف برداشت درون خانه خدا به دنیا آمد! چرا؟!
آیا بدین خاطر که خداوند اینان را پیش از ولادتشان به رسالت بر گزیده است. زیرا که در عالم ذر زودتر از صالحان دیگر، پرسش پروردگار خود را پاسخ گفتند و خداوند با علم خویش از احوال آنان، ایشان را برگزید و فضل آنان را با ولادتهای معجزه آسا بر همه آشکار کرد.
یا آنکه خداوند از آینده زندگی آنان بخوبی آگاه بود و مواضع مسئولانه آنان را که میدانست به زودی و با آزادی کامل آنها را انتخاب میکنند، نکو داشت و آنان را با ولادتی نیکو و حیرت انگیز پاداش داد.
یا آنکه خداوند بدین وسیله میخواست اصلاب گرامی و بزرگ و رحمهای پاک و پاکیزهای که ایشان را به دنیا آوردند، گرامی دارد. چنانکه همین کار را با مریم صدیقه یا با زکریا و همسرش، به خاطر جایگاهی که نزد خداوند داشتند، انجام داد.
یا آنکه علت و عوامل دیگری در کار بوده است. اما به هر علت هم که باشد باید گفت که ولادت معجزه آسا، خود پیامی است آشکار به مردم که شأن آن مولود بزرگ را بیان میکند. آیا براستی چنین نیست؟
پس از آنکه مادر علی (ع) همراه با کودکش بیرون آمد، پیامبر (ع) به استقبال او شتافت زیرا میدانست که همین کودک در آینده وصی و خلیفه او خواهد شد. از این رو سروری وصف ناپذیر قلب بزرگ او را در بر گرفت. این دو، از این لحظه، هرگز از یکدیگر جدا نشدند تا آنکه پیامبر (ع) به سوی پروردگارش رحلت کرد. علی (ع) نیز، از سنت پیامبر تا لحظه شهادتش دست برنداشت.
هنگامی که امام علی (ع) با افتخار از این ارتباط گرم خود و پیامبر (ع) سخن میگوید، جای هیچ تردیدی برای ما باقی نمیگذارد که این ارتباط، تقدیر پروردگار جهان بوده و در رساندن پیام او به مردمان نقش بزرگی ایفا کرده است.
امام علی (ع) میفرماید:
من در کودکی سینههای عرب را به زمین مالیدم، و پیشانی اشراف ربیعه و مضر را به خاک سائیدم، و شما ارتباط من و رسول خدا (ع) را در این خویشی نزدیک و جایگاه مخصوص میدانید.
آن حضرت، در زمان کودکی، مرا در کنار خود پرورش داد و به سینهاش میچسبانید و در بسترش در آغوش میداشت و تنش را به من میمالید و بوی خوش خویش را به مشام من میرساند. غذا را میجوید و در دهان من مینهاد. دروغی در گفتار و خطایی در کردار از من نیافت و خداوند فرشتهای از فرشتگانش را، از هنگامی که پیامبر (ع) از شیر گرفته شده بود، همنشین آن حضرت گردانید تا او را در شب و روز به به راه بزرگواریها و خوهای نیکوی جهان سیر دهد. و من به دنبال او میرفتم مانند رفتن بچه شتر در پی مادرش. در هر روزی از خوهای خود پرچم و نشانهای بر میافراشت و پیروی از آن را به من امر میکرد. در هر سال مدتی در حراء اقامت میکرد و من او را میدیدم و غیر از من کسی او را نمیدید و در آن هنگام اسلام در خانهای جز خانه رسول خدا (ع) و خدیجه نیامده بود و من سومین ایشان بودم. نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوت را میبوییدم.
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.