امام حسن عسگری(ع)-شهادت
رنج و هجران و بلا از غربتم لبریز بود
دیده، عمری بود از غمهای من خون ریز بود
کربلایم سامرا و قاتلم زهر جفا
گوشۀ تبعیدگاهم، قتلگاهم نیز بود
دیدهام از نینوا هر دم زیارتگاه داشت
نالهام، صبح و مسا مانند رستاخیز بود
درد تحقیر و حکایت نامۀ بیحرمتی
گوشههایی زان غضبهای جنون آمیز بود
این همه درد و شکنجه این همه صبر و فراق
در بر خانه نشینیِ علی ناچیز بود
خاطر رنجیدهام، داغ در و دیوار داشت
عمر کوتاهم تماماً یاد آن دهلیز بود
اولین دست ستمگر، یاس طاها را شکست
بعد از آن غم، هر بهاری نزد ما پاییز بود
نقشۀ قتل من از دیرینه مطرح شد ولی …
پیش دشمن فتنۀ تبعید دستاویز بود
زخم پنهان دلم، مرهم ندارد غیر زهر
از همان زهری که بهر مجتبی تجهیز بود
دست لرزانم، گواه زخم سوزان من است
کشتن این زهر مثل نیزههای تیز بود
شاعر:محمود ژولیده
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۳۹۱ ساعت 14:44 توسط سیدمحمد
|
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.