امام حسن(ع)-شهادت
الاای آب مهر مادر من
چرا افروختی پا تا سر من
اگر رفع عطش از من نکردی
چرا آتش زدی بر پیکر من
الاای آب، آب زهرآلود
که بگرفت از تو پایان دفتر من
منم آن باغبان و خون دلها
بود باغ گل نیلوفر من
من و طشتی پر از خون جگر کاش
نبیند حال من را خواهر من
زبان شکوه نگشایم که این امر
بود تقدیر من از داور من
اگر بستی کتاب عمر من باز
زدی چتر شهادت بر سر من
تو راای آب با آتش در آمیخت
شرار کینههای همسر من
الاای آب از دستی چکیدی
که سیلی زد به روی مادر من
اگر گریم از این گریم که سوزد
ز داغم قاسم آن یاس تَر من
حسینمای کمال آرزویم
حسینمای تمام باور من
برادرای که در گفت و شنود است
نگاهت با نگاه آخر من
به دستت میسپارم قاسمم را
که باشد منظر او منظر من
برای کربلایت کن حفاظت
به جان اکبرت از اکبر من
«مؤید» را مقدر کن که باشد
گهی در پیش تو گه در بر من
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 22:15 توسط سیدمحمد
|
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.