اربعین حسینی
صدای خواهری میآید انگار
غریب مضطری میآید انگار
بجای مادری میآید انگار
حسین دیگری میآید انگار
به روی ناقه سوز و آه دارد
به سر سربند ثارالله دارد
نگو خواهر بگو یک دل شکسته
غرور در چهل منزل شکسته
دلش را فتنه باطل شکسته
سرش را چوبه محمل شکسته
خدایی گریههایش گریه دارد
حسینِ سر جدایش گریه دارد
غمی دیرینه در احوال دارد
چهل روزه غم چل سال دارد
به دست شامیان خلخال دارد
شهیدی تشنه در گودال دارد
خدا صبرش دهد این روضهها را
نبیند کاش دیگر کربلا را
همین جا حال و احوالش عوض شد
همین جا حال اطفالش عوض شد
همین جا معجر و شالش عوض شد
همین جا ذبح، اعمالش عوض شد
حسینش را همین جا سر بریدند
قتیلاش را همین جا پر بریدند
همین جا دخترش را میکشیدند
شبیه مادرش را میکشیدند
نه تنها معجرش را میکشیدند
همه موی سرش را میکشیدند
همین جا در بغل بگرفت او را
همین جا بوسه زد زیر گلو را
همین جا زیر و رو شد پیکر او
همین جا بوسه میزد بر سر او
همین جا بود آمد مادر او
همین جا سینه میزد دختر او
همین جا حرف حرف ملک ری بود
همین جا آفتابش روی نی بود
حسین جان خواهرت از شام آمد
ز شهر کوفهٔ بد نام آمد
سرت بشکست و هی دشنام آمد
خودم دیدم که سنگ از بام آمد
به دست بسته تا شامات رفتم
دم دروازه ساعات رفتم
اگر چه خواهری نستوه هستم
اگر با دشمنات چون کوه هستم
اگر بر کشتیات چون نوح هستم
بجان مادرم مجروح هستم
خریدم غصههای بچهها را
تمام ماتم کرببلا را
امانتدار بودم سعی کردم
برایت یار بودم سعی کردم
به شب بیدار بودم سعی کردم
گل ایثار بودم سعی کردم
تناش با تازیانه سوخت آقا
دلم بر نازدانه سوخت آقا
شاعر:مهدی صفی یار
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.