اربعين حسيني
عذار نیلی و قدّ خم و چشمتر آوردم
گلاب اشک بهر لالههای پرپر آوردم
ز جا بر خیزای صد پارهتر از گل تماشا کن
که از جسم شهیدانت دلی زخمیتر آوردم
تمام یاسهایت را به شام از کربلا بردم
چو بر گشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم
مسافر از برای یار سوغات آورد اما
من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم
اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن
که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم
تو بر من از تن بیسر خبر دهای عزیز دل
که من بر تو خبرهای فراوان از سر آوردم
چهل منزل سفر کردم به شهر شام و بر گشتم
خبر از چوب و از لعل لب و طشت زر آوردم
ز اشک چشم و سوز سینهٔ مجروح و خون دل
همانا مرهمت بر زخمهای پیکر آوردم
قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی
به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم
ز سیل اشک دریا کردهام چشم محبان را
به آهم شعلهها از سینهٔ «میثم» بر آوردم
شاعر:ميثم
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 16:48 توسط سیدمحمد
|
سلام،به پایگاه شعر و مرثیه اهل بیت،نینوا خوش آمدید.